مير تقي الدين كاشاني
237
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
درويشى ميخانه كم از سلطنتى نيست * اينجا بدل تاج و نگين ، شيشه و جام است ساقى دل مفلسشدگان را به كف آور * زان نقد كه اكسير زر ناقصِ كام است روزى كه بود جام تهى در نظر ما * خورشيد نهان در پس صد پردهء شام است ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * دى مغبچه مى خورد و به ما جام فرستاد * بهر لب ما بوسه به پيغام فرستاد دانست كه ما تشنه لب و گرسنه چشميم * افروخته گشت و سوى ما جام فرستاد زان آب شرر قطرهء ، كه هرجا كه فروماند * آتش ، بر او شعله به پيغام فرستاد هنگام گرفتارى مه ، صد حشر نور * عكسش به سر تيرگى شام فرستاد تا مايه كند مهر سوى پرتو جامش * هر شام قمر را ز پى وام فرستاد هر مرغ كه بنشست دمى بر سر تاكش * صد فقرهء تهديد سوى دام فرستاد قسّام قضا در عوض عيش دو عالم * اين قسمت رندان مىآشام فرستاد ما خشكلبان تشنهء ديدار شرابيم * چون كاسهء ما گشت تهى ، خانه خرابيم * * * در كوى خرابات بلا را گذرى نيست * بر دردكشان خيل الم را ظفرى نيست خمخانه سپهرى است بروجش همه نارى * وين طرفه كه در ساحت آن شور و شرى نيست